ایام امتحانات
چی فکر می کردیم و چی شد ... توی این دو هفته خودمونو دوخته بودیم به این کتابا و دفترا ... بدو از این جزوه بگیر بدو از اون جزوه بگیر ... تا صبح درس می خوندم نه غذا میخوردم نه آب .... به زور دستمو می گرفتن میبردن سر سفره ...تازه فقط به شرطی میرفتم که دفترم سر سفره دستم باشه ... تند تند قهوه واسم میاوردن ...خلاصه از این فکرا زیاد می کردیم اینا فکر هایی بود که قبل از امتحانا می کردیم(خدایی نکرده خیال نکردین که من از این کارا انجام دادم
)
حالا هنگام امتحانا :
وای خدایا کمک کن تا نصف این جزوه رو تموم کنیم
...خدایا فقط ۱۰ کافیه
...یهو میرفتیم تو فکر
بریم یه کادو خوشکل واسه استاد بخریم بریم بهش هدیه بدیم
بعد استاد با کلی تحویل سر جلسه ی امتحان واسمون نمره ی ۱۸ منظور می کنه
آخ جون یه درس سه واحدی رو ۱۸ بشی می دونی یعنی چی
... که یهو صدای یکی از بچه ها پرده ی خیال که همون فکرمون بودو میبرید و میگفت بدبخت شدم هنوز نصف جزوه رو هم تموم نکردم ...ماهم یهو از جا میپریدیمو شروع می کردیم به درس خوندن
...فقط به مدت ۵ دقیقه ...بازم دوباره میرفتیم تو فکر
پسر فایده نداره همه رو تو ۲تا برگه کوچیک می نویسیم میبریم سر جلسه ی امتحان ... وای اگه اون مراقب اوسکوله بیاد رو سرمون واسه برگه عوض می کنیم همه رو می نویسیم که باز پرده ی خیال دریده میشد و خلاصه همه ی نصبت های درس خونا رو اعم از خر خون
و غیره رو می شد به ما نصبت داد ولی خداییش هم می خوندیم ها
...
اینایی رو که کفتم همه فکر و خیالی بیش نبود که تو فکر و خیالم به اونا فکر می کردم ...یعنی چی ؟! یعنی اینکه توی فرجه ی امتحانا به امتحانا فکر می کردم توی فکر کردن به امتحانا فکر های بالا رو تو ذهنم میاوردم ... دیگه اگه نفهمیدین گردن خودتونه من سعی خودمو کردم که مفهومو برسونم ...مثل رسوندن مفهوم جواب های سوالا ی امتحان ![]()
ولی هیچ کدوم از فکر های فکرمون عملی نشد ...
از روزای دیگه که تا ۱ شب بیدار بودیم زود تر می خوابیدیم یعنی ساعت ۱۱
...از بقیه ی روزا بیشتر پای تلویزیون ولو بودیم از همه ی روزا دیر تر از خواب بیدار می شدیم ووووووووووووو
از همه ی روزا هم کمتر درس خوندیم
دیگه قاطی کردم ...نمی دونم بخندم یا گریه کنم ...![]()
خلا صه اینکه نمره هامون اومده ۲۰ و۱۹ و ۱۶ و۱۵.۵ اینا نمره های درس های کارگاهیمه ![]()
نمره ی درس های ۳ واحدی یا همون تئوریها هم بمونه
اونا به خودم مربوطه ...بابا ناراحت نشید فعلا هیچکدومشون نیومده
یه خورده واسم دعا کن خوب![]()
خوب این مدتو که نبودیمو دیگه ببخشید ... امیدوارم وضعیت شما از من بهتر بوده باشه ... از این به بعد سعی می کنم که زود زود همتونو دعوت کنم تا بیاین اینجا تو آسمون من...
این شعر پایینی رو هم بخونین مال خودمه ... ولی خداییش نظر واقعییتونو بگین ... نظراتتون خیلی به من کمک میکنه ![]()
دیگه اینکه مواظب خودتون باشین
و یه خورده هم منو به وبتون دعوت کنید بابااااااا
اگه کسی از این نوشته های بالا چیزی حالیش شد که خیلی خوش بحالش شده ... اگه هم نشد که دیگه شرمنده ...ایام ایام امتحانا بوده و یه دو سه هفته ای طول می کشه که این مخه به حالت نرمال و اولیه ی خودش بر گرده ![]()





و در صورتی که وی را به صورت فجیعی له نمایید امتیاز ویژه نیز دریافت خواهید کرد.
و به طبع امتیاز کمتری نصیب شما میشود!



