تبليغاتX
بنام خدایی که در این نزدیکیست

بنام خدایی که در این نزدیکیست

دوست من خداست

ایام امتحانات

چه سلامی ... چه علیکی ... آخه اینم شد زندگی !؟

چی فکر می کردیم و چی شد ... توی این دو هفته خودمونو دوخته بودیم به این کتابا و دفترا ... بدو از این جزوه بگیر بدو از اون جزوه بگیر ... تا صبح درس می خوندم نه غذا میخوردم نه آب .... به زور دستمو می گرفتن میبردن سر سفره ...تازه فقط به شرطی میرفتم که دفترم سر سفره دستم باشه ... تند تند قهوه واسم میاوردن ...خلاصه از این فکرا زیاد می کردیم اینا فکر هایی بود که قبل از امتحانا می کردیم(خدایی نکرده خیال نکردین که من از این کارا انجام دادم

حالا هنگام امتحانا :

وای خدایا کمک کن تا نصف این جزوه رو تموم کنیم ...خدایا فقط ۱۰ کافیه ...یهو میرفتیم تو فکر بریم یه کادو خوشکل واسه استاد بخریم بریم بهش هدیه بدیم بعد استاد با کلی تحویل سر جلسه ی امتحان واسمون نمره ی ۱۸ منظور می کنه آخ جون یه درس سه واحدی رو ۱۸ بشی می دونی یعنی چی... که یهو صدای یکی از بچه ها پرده ی خیال که همون فکرمون بودو میبرید و میگفت بدبخت شدم هنوز نصف جزوه رو هم تموم نکردم ...ماهم یهو از جا میپریدیمو شروع می کردیم به درس خوندن ...فقط به مدت ۵ دقیقه ...بازم دوباره میرفتیم تو فکر پسر فایده نداره همه رو تو ۲تا برگه کوچیک می نویسیم میبریم سر جلسه ی امتحان ... وای اگه اون مراقب اوسکوله بیاد رو سرمون واسه برگه عوض می کنیم همه رو می نویسیم که باز پرده ی خیال دریده میشد و خلاصه همه ی نصبت های درس خونا رو اعم از خر خون و غیره رو می شد به ما نصبت داد ولی خداییش هم می خوندیم ها ...

اینایی رو که کفتم همه فکر و خیالی بیش نبود که تو فکر و خیالم به اونا فکر می کردم ...یعنی چی ؟! یعنی اینکه توی فرجه ی امتحانا به امتحانا فکر می کردم توی فکر کردن به امتحانا فکر های بالا رو تو ذهنم میاوردم ... دیگه اگه نفهمیدین گردن خودتونه من سعی خودمو کردم که مفهومو برسونم ...مثل رسوندن مفهوم جواب های سوالا ی امتحان   

ولی هیچ کدوم از فکر های فکرمون عملی نشد ...از روزای دیگه که تا ۱ شب بیدار بودیم زود تر می خوابیدیم یعنی ساعت ۱۱ ...از بقیه ی روزا بیشتر پای تلویزیون ولو بودیم از همه ی روزا دیر تر از خواب بیدار می شدیم ووووووووووووواز همه ی روزا هم کمتر درس خوندیم دیگه قاطی کردم ...نمی دونم بخندم یا گریه کنم ...

خلا صه اینکه نمره هامون اومده ۲۰ و۱۹ و ۱۶ و۱۵.۵ اینا نمره های درس های کارگاهیمه

نمره ی درس های ۳ واحدی یا همون تئوریها هم بمونهاونا به خودم مربوطه ...بابا ناراحت نشید فعلا هیچکدومشون نیومدهیه خورده واسم دعا کن خوب

خوب این مدتو که نبودیمو دیگه ببخشید ... امیدوارم وضعیت شما از من بهتر بوده باشه ... از این به بعد سعی می کنم که زود زود همتونو دعوت کنم تا بیاین اینجا تو آسمون من...

این شعر پایینی رو هم بخونین مال خودمه ... ولی خداییش نظر واقعییتونو بگین ... نظراتتون خیلی به من کمک میکنه

دیگه اینکه مواظب خودتون باشین و یه خورده هم منو به وبتون دعوت کنید بابااااااا


اگه کسی از این نوشته های بالا چیزی حالیش شد که خیلی خوش بحالش شده ... اگه هم نشد که دیگه شرمنده ...ایام ایام امتحانا بوده و یه دو سه هفته ای طول می کشه که این مخه به حالت نرمال و اولیه ی خودش بر گرده

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 13:5  توسط حامد  | 

قلب شکسته

 

آن زمان که چشمانم خیره به چشمانت ماندند ...

دستانم دوست داشتند تا دستانت را در آغوش بگیرند ...

قلبم تند تند با من می گفت بگو ...

                                       احساست را بگو ...

ذهنم با لغات کلنجار می رفت

                                   تا جمله ای سر هم کند و به زبان بیاورم ...

اما نمی دانم چرا زبان در دهانم نمی چرخید ...

تنها چیزی که توانستم به زبان بیاورم لبخند بود ... لبخند ...

لبخندی از خورده شیشه های قلب شیشه ای ام  که با سنگ اولین نگات خرد شده بود...

حال از آن لبخند خاطره ای غم انگیز باقی مانده که گاه گداری چشمانم با اشک ...

                                                                                                                                     و گلویم با بغض ...

 از آن یاد می کنند ...

حامد –ج.ب.س

اینم یه کار جدید از خودم که نمی دونم بده یا خوبه ... خودم که زیاد خوشم نیومد ولی شمایید که باید بپسندید ... خدایی راستشو بگین! ...خوبه یا بده ؟؟ اگه کسی رو هم خبر نکردم  ببخشید ایشالا بعد از امتحانا ... فر دا امتحان داریم هنوز یه دور هم نزدم ... آخ آخ برم که فردا بدبختم...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 15:31  توسط حامد  | 

محرم

 

سلام ... بچه ها ببخشید که چند روزی نبودم یه خبر بدم براتون دارم اونم اینه که تا ۶/۱۱/۸۷ به دلیل رویداد مهم امتحانات فکر نکنم بتونم بیام پس بیاین سر بزنین شاید اگه بتونم حتما میام ولی قول نمیدم ... فقط نرین و تنهام بذارین هااا... تازشم بعد از اون اگه امام رضا بطلبه داریم میریم مشهد با دوستام ... ... خدا قسمت همه کنه که برن...فعلا بای راستی ایام سوگواری سالار شهیدان و به همتون تسلیت میگم امیدوارم که توی این شبها منو یادتون نره دعا کنید...

ای ماه خدا! در تقویم دل ما خاطره هیچ ماهی به سرخی تو نیست!

ای ماه خون! بار دیگر از راه می‎رسی و با نسیم گرم کربلایی، قصه آلاله‎های سرخ را به گوش جان می‎رسانی. دوباره سکوت تاریخ را در هم می‎شکنی و بغض ناله را از تنگنای حنجره‎ها آزاد می‎کنی. بانگ چاووش کاروانت به گوش می‎رسد و شیدائیان را دوباره به مهمانی شور و حماسه فرا می‎خواند و جان عشاق را از جام گریه سرمست می‎کند.

 

 

 

حسین(ع)، عاشورا را آفرید و عاشورا حسینیان زمانه را، حسین خود را در بلا افکند تا ولا و ولایت به معنا بنشیند ....

 پس بر او سلام باد....

 

سلام من به محرم ، محرم گل زهرا

به لطمه های ملائک به ماتم گل زهرا

سلام من به محرم به غصه و غم مهدی

به چشم کاسه خون و به شال ماتم مهدی

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 12:30  توسط حامد  | 

اولین آپ مسابقه

سلام ...

بازم من اومدم با کلی حرف ولی بدون وقت....خوب اکشالی نداره ... راستی چه خبر از یلدا ... همه هندونه هاتونو خوردین به سلامتی ... آهان جوجهاتو نو هم که شمردین .... چی یادتون رفت ؟ من که شموردم ... تازه توی سر شماری جوجه های آخر پاییز هم شر کت کردم .... خیلی جالب بود ...

خوب بریم سر اصل مطلب ... این اولین آپ مسابقه مونه ... هر کی که از راه برسه و اولین نظرو بده باید بیاد اینجا و جایزشو تحویل بگیره ...  نمیشه؟ ...چیکار کنیم ... پس مجبوریم که یه هدیه ی فرستادنی واسش بفرستیم ...من خودم فکرامو کردم فقط این به فکرم رسید که یه دعوت نامه ی پرشین گیگ واسش بفرستم تا اونم بتونه از ۱۰۰ مگا بایت فضای رایگان استفاده کنه و خیلی راحت آهنگاشو و فایلاشو و عکساشو آپلود کنه و برای دوستاش دعوت نامه بفرسته ...دیگه همین از دست من بر میاد تا اینجا ...حالا شما میتونید هر جایزه ای که به نظرتون میرسه و از دست منم بر میاد رو پیشنهاد بدین تا توی آپای بعدی از اونا استفاده کنم در ضمن یه یه چیز جالب تر ... توی قسمت مدیا پلیر وبلاگ میتونی هر اهنگی رو که بخوای گوش کنی انتخاب کنی و گوش بدی... یه سر بزن

اینم یه شعر خومشل از فریدون مشیری که خیلی دوستش دارم

 

ماه و سنگ                                                              THE MOON AND THE ROCk

 

اگر ماه بودم , به هر جا که بودم ,                            Were I the moon , wherever I happened to be

سراغ تو را از خدا می گرفتم ,                                                        I would ask for thee from god 

و اگر سنگ بودم , به هر جا که بودی ,                         Were I the rock , wherever thou mighest be 

سر رهگذر تو , جای می گرفتم ,                                                   I would place myself in thy way

 

اگر ماه بودی , به صد ناز –شاید-            -Wert thou the moon with a hundredfold coyness, mayhap 

شبی بر لب بام من می نشستی ,                                 Thou wouldst one night sit upon my roof

و اگر سنگ بودی , به هر جا که بودم ,                     Wert thou the rock, wherever I happened to be

مرا می شکستی , مرا می شکستی .                  Thou wouidst break me, thou wouldst break me

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 10:13  توسط حامد  | 

عیدتون مبارک

اینم از عیدیتون امیدوارم که خوشتون اومده باشه  همین پست پایینی رو میگم دیگه... البته من که سید نیستم ولی دیگه دیگه ...خوب من برم ... کلی کار دارم ... بعد از سه هفته درس و دانشگاه رو بدرود گفتم و اومدم خونه کلی صفا کنم ... آخه زندگی دانشجویی هم شد زندگی ... حالا من که خیلی ناراحت نیستم چون واسه ی خودم یه کدبانو  آقام یعنی کدبانو نیستم ...ولی یه آقام که به اندازه ی یانگوم غذا بلدم درست کنم و دکتری هم میکنم و خلاصه کلی تلاش میکنم و همیشه هم موفقم ... ولی نمیدونم چرا تلاشم تو درسا جواب نمیده هرچقدر تقلب می نویسم نصفشون تو امتحان نمیاد  ... و دیگه اینکه هر قضایی رو بخوای واستون طوری درست میکنم که انگوشتاتونو  هم باهاش بخورین  از اطلاعات کاملی که درکلیه ی زمینه های خانه داری دارم بگذریم ...خوب بهتره وارد حریم  خصوصی زندگیم نشین  تا همین جا بسه ... چون فعلا قصد ازدواج ندارم

ممنون که اومدین... خوب حالا میتونین برین ... برین دیگه ... اهان نه نرین ... یه چیز دیگه بچه ها به دلیل برخی از مشکلات من آپامو ۲۱ هر ماه انجام میدم ولی به خاطر اینکه جالب تر بشه ۲تا آپ تصادفی یعنی یهویی ... مثلا یهو میاین میبینین که من آپ کردم... که هر کی اول بشه یه جایزه ی خوشمل از طرف من دریافت میکنه ...حالا میخواین باور کنید میخواین باور نکنید

از دی ماه مسابقه شروع میشه

با جوایزی از قبیل

۱ دستگاه خودروی پژو ۴۰۷ (البته عکسشو)

۲ متر اسکناس ۱۰۰ ریالی  

۵ سکه ی ۵۰۰ ریالی با طرح سیمرغ

و هزاران جایزه ی غیر نقدی دیگر

خوب این تیکه ی آخرش دیگه شوخی بود ...اشتباه نشه هااااا مسابقه سر جاشهدوستون دارم بای

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 17:28  توسط حامد  | 

عید همه مبارک

همه ما از واقعه تاریخی که در روز هجده ذی حجه سال دهم هجرت به وقوع پیوسته و مسلمانان همه ساله آنرا به عنوان بزرگترین عید خود، جشن میگیرند، مطلع هستیم.

همه ما جمله "هرآنکه من مولای او هستم، علی مولای اوست" را بارها شنیده ایم و به آن ایمان داریم.

مهمترین خطبه پیامبر اسلام
پیامبر، پس از جمع شدن تمام حجاج و در زیر خورشید تابان، از یاران خود خواست تا زير چند درخت كهنسال را بروبند و با رویهم گذاردن جهاز شتران منبرى بلند برافرازند، سپس بر فراز منبر برآمد و خطبه اى بدين شرح ايراد كرد:

"ستايش مخصوص خداوند است از او كمك مى خواهيم و به او ايمان مى آوريم و بر او توكل مى كنيم و از شر نفس و بدى كردارمان به او پناه مى بريم ، خدايى كه هدايت كننده اى نيست آنكه رااو گمراه سازد و گمراه كننده اى نيست هر كه را او هدايت كند گواهى مى دهم كه معبودى جزخداى يگانه نيست و محمد بنده و فرستاده اوست."

"من پيش از شما به حوض كوثر مى رسم و شما در كناره حوض بر من وارد خواهيد شد،حوضى كه عرض آن به اندازه فاصله صنعا تا بصرى است ، و در آن جامهايى است از نقره به شماره ستارگان، حال بنگريد كه پس از من با دو ميراث گرانبها چگونه رفتار مى كنيد."

مردى از ميان جمعيت فرياد برآورد: يا رسول اللّه ! آن دو چيز گرانبها چيست ؟

فرمود: يكى از آن دو كه بزرگتر است ، كتاب خداست يك طرفش در دست خدا و طرف ديگرش به دست شماست ، پس آن را محكم نگه داريد تا گمراه نشويد و ديگرى كه كوچكتر است ، عترت و خاندان من است و خداى نيكى كننده آگاه به من خبر داده است كه اين دو هرگز از هم جدا نمى شوند، تا در لب حوض در قيامت به من رسند من هم از خدا همين را خواسته ام، پس شما ازآنها پيشى نگيريد كه هلاك مى شويد و از آنها وا نمانيد كه هلاك مى شويد."

سپس دست على (ع )را گرفت و بلند كرد، آنگاه فرمود: اى مردم! چه كسى نسبت به مؤمنان از خود ايشان سزاوارتر است ؟

گفتند: خدا و رسولش بهتر مى دانند.

فرمود: خدا مولا و سرپرست من است و من مولا و سرپرست مؤمنانم و من نسبت به مؤمنين ازخود ايشان سزاوارترم پس هر كس من مولا و سرپرست اويم ، على مولا و سرپرست اوست." اين جمله را سه بار تكرار كرد.

سپس گفت : "خداوندا! دوستى كن با هر كس كه با على دوستى كند، و دشمنى كن با هر كس كه على را دشمنى كند، دوست بدار هر كس كه على را دوست مى دارد، و دشمن دار هر كس او رادشمن مى دارد، يارى كن هر كس را كه ياريش كند و بى ياور بگذار هر كس تنهايش گذاردو حق را همواره با على بدار هر طرف كه باشد .

اى مردم بايد حاضران، اين پيام را به غايبان برسانند."

چون خطبه نبوى به پايان رسيد امين وحى براى بار دوم نازل شد و او را به اين پيام مفتخر ساخت:

"امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام كردم و راضى شدم كه اسلام دين شما باشد (اسلام را به عنوان دين براى شما پسنديدم)"

پيامبر اكرم(ص) پس از دريافت اين پيام مسرت بخش ، فرمود:"اللّه اكبر! كه دين كامل و نعمت تمام گشت و پروردگارم به رسالت من و ولايت على بعد از من راضى شد" .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 17:20  توسط حامد  | 

تابلوهای راهنمایی و رانندگی در ایران و دنیا

- چراغ راهنمایی و رانندگی

در سایر نقاط دنیا:
چراغ سبز: حق تقدم با شماست حرکت کنید
چراغ زرد:احتیاط کنید. سریعتر از چهار راه خارج شوید
چراغ قرمز:ایست

در ایران:
چراغ سبز:ببین داداش تو که از چهار راه رد میشی.پس تا میتونی آروم تر حرکت کن که اون عقبیا بمونن پشت چراغ قرمز تا حالشون گرفته شه!
چراغ زرد:اهوی اسکول پاتو بذار رو گاز! نکنه میخوای کلی پشت چراغ علاف شی؟بدو دیگه!سریعتر گازشو بگیر و برو، بزغاله!!!
چراغ قرمز:حق تقدم عبور با شماست!


 
2- چراغ راهنمای ماشین:

 
در سایر نقاط دنیا:
یعنی ماشینی که پارک کرده است یا در لاین بغلی شماست قصد تعویض لاین خود را دارد سرعت خود را کم کنید و به او اجازه بدهید تا لاین خود را عوض کند

در ایران:
اوهوی گوسفند!مگه نمیبینی میخواد بپیچه جولوت؟اون گاز لامسبو فشار بده و نذار بیاد جلو راهتو بگیره.از حق خودت دفاع کن بدبخت!!!


 
3-گذرگاه عابر پیاده

 
در سایر نقاط دنیا:
یعنی عابران میتوانند با خیال راحت و به دور از هرگونه خطر از محلی که این تابلونصب شده است عبور کنند و خود را به پیاده رو طرف دیگر خیابان برسانند. درجایی که این تابلو نصب شده است حق تقدم با عابر پیاده است.

 
در ایران:
رانندگان محترم اگر به هر کدام از اهداف متحرکی که مشاهده میکنید تصادم نمایید به مرحله بعد صعود میکنید و در صورتی که وی را به صورت فجیعی له نمایید امتیاز ویژه نیز دریافت خواهید کرد.


 
4-محل عبور اطفال:

 
در سایر نقاط دنیا:
یعنی نزدیک مدرسه یا زمین بازی بچه ها هستید و ممکن است کودکان از آنجا عبور کنند. رانندگان با دیدن با دیدن این تابلو باید سرعت خود راکم کنند وبا احتیاط به حرکت خود ادامه دهند.

 
در ایران:
رانندگان محترم.مانند مورد بالا باید باید اهداف متحرک را نشانه بگیرید.فقط فرق این اهداف با مورد قبلی این است که اینها کمی سایزشان کوچکتر است و به طبع امتیاز کمتری نصیب شما میشود!


 
5-عبور ممنوع:

 
در سایر نقاط دنیا:
این تابلو به رانندگان وسایل نقلیه موتوری اعلام می کند از جهتی که تابلو نشان می دهد عبور نکنند و تنها عابرین پیاده اجازه دارند که در این جهت رفت و آمد کنند.

 
ایران:
الاغ! مگه نمی بینی اگه از اینجا بری راهت کلی نزدیکتر میشه؟!پس همین راهو برو!


 
6-ایستگاه اوتوبوس

 
در سایر نقاط دنیا:
این تابلو در جایی نصب می شود که اتوبوسها برای سوار و پیاده کردن مسافرها توقف می کنند .

در ایران:
پارکینگ!!!


 
7-حداکثر سرعت مجاز 70 کیلومتر بر ساعت

 
سایر نقاط دنیا:
در صورتی که با سرعتی بیش از 70 کیلومتر در ساعت برانید علاوه بر اینکه جان خود و سایرین را به خطر انداخته اید ،تخلف کرده اید و مشمول جریمه می شوید.زیرا در این مسیر حداکثر سرعت 70 کیلومتر در ساعت است.

 
ایران:
کاری به تابلو نداشته باش.واسه قشنگیه! اگه زیر 110 تا بری اینقدی واست چراغ و بوق میزنند تا خودت شرمنده شی!پس مثل یچه آدم پدال گازو ته ته فشار بده.


 
8-بوق زدن ممنوع

 
سایر نقاط دنیا:
در این محل بوق زدن ممنوع است

 
ایران:
اوه عجب جای ساکتی.مثل قبرستون میمونه.یه کم بوق بزن حالشو ببریم!
 
 
امیدوارم خوشتون اومده باشه نظر بدین ۵تا ۱۰تا بسته به کرمتون
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 11:43  توسط حامد  | 

روز دانشجو مبارک

اهل دانشگاهم

روزگارم ای بدک نیست

قبله ام آموزش

جانمازم جزوه

مشق از پنجره می گیرم

من درس وقتی می خوانم که خروس ها می کشند خمیازه.....

(تازه اون موقع هم همش وسوسه میشم بیام پای کامپیوتر!!)

 متن از شادی خانم... هنوز اجازه نداده ها ولی من فعلا گذاشتم

گفتم دیر میشه... شادی خانم دیگه ببخشید

راستی بچه ها ببخشید که دیر آپ میکنم ... سرم خیلی شلوغه

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 15:49  توسط حامد  | 

 

 

 

خدایا !

در انتهای جاده ی زندگی میان بن بست تنهایی اسیر شده ام . ای کاش می توانستم دیوار سرنوشت را در هم شکنم و آزادی را در آغوش بگیرم . ای کاش می توانستم صداقت را دوباره احیا کنم . آن وقت دیگر تنهایی بی معنا بود , ای کاش می شد همیشه زیبا زندگی کرد.

گفتم : خدای من ! دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را , سر بر شانه های صبورت بگذارم , آرام آرام برایت حرف بزنم و گریه کنم . در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟!

گفت : تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی , که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی . من , آنی خود را از تو دریغ نکردم و با شوق تمام , لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم .

گفتم : پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی , این گونه زار بگریم ؟!

گفت : اشک تنها قطره ای است که قبل از آن که فرود آید , عروج می کند.

اشک هایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگار های روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باسی و از حوالی آسمان , چرا که تنها این گونه می شودتا همیشه شاد بود .

گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگی  بود که بر سر راهم گذاشته بودی ؟!

گفت : بار ها صدایت کردم , آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی , ولی تو هرگز گوش نکگردی و آن سنگ بزرگ , فریاد بلند من بود که ای عزیز از این راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسید.

گفتم : پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی ؟!

گفت : روزی ات دادم تا صدایم کنی , چیزی نگفتی , پناهت دادم تا صدایم کنی , چیزی نگفتی , بارها ارایت گل فرستادم , کلامی نگفتی , می خواستم برایم حرف بزنی ,آخر تو بنده ی من بودی چاره ای جز نزول درد که تو , تنها این گونه شد که صدایم کردی .

گفتم : پس چرا همان بار اول که صدایت کردم , درد را از دلم نراندی ؟!

گفت : اولین بار که گفتی خدا , آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دیگر خدا گفتن تو را نشنوم . تو باز گفتی خدا ..... و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر , من می دانستم تو بعد از علاج درد , بر خدا گفتن اصرار نمی کنی وگرنه همان بار اول شفایت می دادم .

گفتم : خدایا.... ای مهربان ترین خدا....دوست دارم .

گفت : ای عزیز تر از هر آ نچه که هست ....من دوست تر دارمت.

 

 

  

اگر شوم تنهاترین تنها بازهم خدا هست

در لحظات آسمانیتون منو هم یاد کنید و تو دعاهاتون هم منو سهیم کنید

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 12:53  توسط حامد  |